تبليغاتX
سرود رهایی
سلام به همه دوستانم

سلام به همه کسانی که بهم سر میزدن

اول از همه از این عزیزان متشکرم که با نظراتشون همیشه بهم دلگرمی دادن:

اقا مسعود،اقا حمید رضا،اقا مصطفی،اقا بنیامین،دیانا جان،دختر مهتاب عزیزم، مروارید جان،اقا کوروش و بقیه

کسانی که منو همراهی کردن

این شعر قشنگم از وبلاگ نیلوفر(دختر مهتاب) میذارم


نیلوفر جان خوشحالم که تو نت دوست خوبی مثل تو پیدا کردم

***

من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی

                                  من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی 

                                  من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار

                                  تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی

                                  من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم

                                  تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی

                                  من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم

                                   تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی

                                   من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم

                                   تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی

***

این شعر زیبا رو هم از نظرات اقا مسعود میذارم،(مسعود جان بابت نظراتت واقعا ممنونم)

***

شاعران اندوهگین... اندوهگین‌اند آه ای مردم
تاجر تردید بازار یقین‌اند آه ای مردم
شاعران بار رسالت را به دوش درد بردند و...
وارث تكفیر آیات مبین‌اند آه ای مردم
عالمان بی‌عمل شاید... ولی هم‌صحبت غیب‌اند
شاعران روزگارِ ما همین‌اند آه ای مردم
طالعِ موزون و ناموزونشان نحس است و معمولاً ـ
با سیاهی با قمر در عقرب هستی‌ قرین‌اند آه ای مردم
گاه هشیارند و گاهی مست! گاهی خوش، زمانی بد!
راستش اما نه آن‌اند و نه این‌اند آه ای مردم
آسمان یك‌رنگ و تنها اینكه تنهایی...كه تنهایی...
چون تمام شاعران بی‌سرزمین‌اند آه ای مردم

***

و از حمید رضای عزیز هم بابت حضورش ممنونم


از کسانی هم که سر زدن و نظر ندادن ممنونم

و حرف آخر


خوشحالم که با شما بودم

ازتون چیزای زیادی یاد گرفتم

دلم خیلی براتون میشه

ولی مجالی برای موندن نیست

فکر نمیکنم دیگه سرود رهایی رو آپش کنم

حتی فکر نمیکنم دوباره نت بیام

ولی اگه دوباره اومدم نت و آپش کردم بهتون خبر میدم

خوشحال میشم بازم بهم سر بزنید



امیدوارم روزی باشه که دوباره باهم باشیم

شاد و خوشحال


از عطر سبز دعاهاتان وجودم سبز است

و همیشه خاطرم پر ز قشنگی هاتان

دل من یاد شما را با خود 

به هوای اطلسی خواهد برد

هوبره


خدانگهدار


+ نوشته شده توسط هوبره در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:32 |
من در آغاز سراب!
من در گرم ترین فصل خدا
سبز آغاز شدم
همه دارایی من
تکه نانی محزون
چشمی پر ز امید
قلبی پر ز جنون
کودکی، خیس تر از لحظه بارانی شوق
گونه ام را تر کرد
یاد آن روز در صبح بهار
که تمام کوچه
حوضِ بازیه دل من شده بود
آسمان با زمین سنگ بازی میکرد
سنگ های آسمان سرد و یخی
روز میلاد بهار
روز میلاد پریان کوچک
روز میلاد همه غیر از من!
...
روز آغاز شدن
عطش هوبرگان بر سر کوه
کشت ها بی باران
بلبلان اوج سکوت
مردمان بر سر دار
همه خاکستری آب و هوا
من در گرمترین فصل خدا
سبز آغاز شدم!


گردنه حيران

+ نوشته شده توسط هوبره در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 19:9 |

تقدیم به دوستانم

من کسی را دیدم 

که به هنگام حضورش رویید

گل نیلوفر در دامانش

و خیالش همه وقت

کلبه دنج مرا روشن کرد

من در این واقعه سبز کسی را دیدم

که صنوبر به پایش خم شد 

هوبره مست شد از آوازش...

پا به پایش رفتم

در طلوع هستی

به الفبای دعا

قلمش را تر کرد

دفترش شعر تر انگیز پر پروانه

خانه اش آینه بندان شب و روشنی و معرفت است

نام او سبز ترین حادثه در صبح بهار

نام او دوست و یادش دل پر شور هزار


http://www.ariagostar.com/xml/saghati/highway.jpg

+ نوشته شده توسط هوبره در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 12:43 |

یک کلبه دارم

یک کلبه آبی ، کوتاهی سقف بلندش  امانم شده و هر کدوم از پنجره های بازش یک چکه از آرزو هام

پنجرش روبه دریا بازش میشه.

ساحل دریای من خیلی بزرگه ، بعضی وقتا میترسم از کلبم برم بیرون و تو ساحلش گم شم

بالا سر کلبم یک صفحس

یک صفحه آبی با ابر و باد سفید

انگار خدا قشنگ ترین نقاشیشو رو صفحه شعر من کشیده

این صفحه با بغض من بغض میکنه و با گریم می باره

صفحه شعر من خیلی ازم دوره ...

خیلی بلنده

ولی ستاره هاش تو دستای من به دنیا میان

ستاره های آسمون من هیچ وقت نمیمیرن

ابراش هیچ وقت دروغکی نمیبارن

آسمونش هیچ وقت الکی نمیگیره

خورشیدش واسه طلوع ناز نمیکنه

باد خبر چینی هم نداره که خوشی من و با صفحه شعرم به گوش دیو برسونه و اونا رو ازم بگیره

آسمون، صفحه شعر من شده...!

ستاره ها و ماه دفتر شعرم دوستامن

هوبره قصه ما دوستی رو تو دو تا کلمه میدونه:

معرفت

و

صداقت


من کسی را دیدم 

که به هنگام حضورش رویید

گل نیلوفر در دامانش

و خیالش همه وقت

کلبه دنج مرا روشن کرد

من در این واقعه سبز کسی را دیدم

که صنوبر به پایش خم شد 

هوبره مست شد از آوازش...

کوله اش را دیدم

معرفت داشت

و نامش شد

دوست


حالا به خودت یک نگاه بنداز ببین کدوم طرفی!


سلام به دوستای خوبم که چند نفر بیشتر نیستن

یک سلام مخصوصم برای بهترین دوستم آقا مسعود

آخرین شعر من تو وبلاگم  با عنوان شعر های بی حجاب مورد نقد خیلی ها قرار گرفته و خیلی ها از من ناراحت شدن بابت این شعر و به هرحال یا به صورت مستقیم گفتند که :"مجبور نبودی تو شعر بگی از ما خوشت نمیاد" یا به صورت غیر مستقیم طعنه زدند

دنیای من این شعراس

هرکس به یک زبونی حرف میزنه

آقا مسعود به زبون دوستی و محبت

آقا حمید به زبون ریاضی

هوبره هم به زبون شعر

من فقط زبون شعر رو بلدم به زبون دیگه ای بلد نیستم حرف بزنم








+ نوشته شده توسط هوبره در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 12:32 |

واژه های سرد این اشفته سر
دیگر از اندوه دوران خسته است
گام هایم ره را
بی هدف می دانند
و چه خسته ز همراهانم
که گهی با من و گه دشمن من
لحظه ای خنده به لب میخوانند با من آواز نسیم سحری
لحظه ای دشنه به دست می آیند
سوی این قلب پر از چین و ترک
به کدامین قبله به نماز استادید کین چنین مست زنید دشنه به این قلب حزین
به کدامین ایه خسته از تابش سخت خورشید ترک کردید همه هستی را
و به یک شعر دروغ
پرشی دارید بر سوی بهار
که درون قاب
کهنه دیواری
رنگ تقویم پر از خاک گرفته بر خود

....
در دل شب راه روم سوی همان منزل دور
ودلی ازاد از
همه همراهانم
و سکوتی ممتد
این است جواب همه خنجرهاتان

+ نوشته شده توسط هوبره در سه شنبه چهارم فروردین 1388 و ساعت 18:25 |

در گذر گاه زمان
لحظه ای منتظر خیز بلند
...
و پس ثانیه های اندوه
سال ها ترک دل و دین کردیم
و هنوز استاده
تا به یک خیز بلند
عزم آن خانه آباد کنیم




شعر های بی حجابم را ببین
دیگر از اندوه دوران خسته ام
پرده های واژگان بی هدف را می درم
دیگر از حد و حصار با من مگو

!!!

+ نوشته شده توسط هوبره در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 13:49 |

در زمستان زمین بوی ربیع آمده است

چه مبارک چه دگرگون چه وسیع آمده است

خاک و افلاک همه رقص کنان آمده اند

که ربیع دگری بهر ربیع آمده است



هم عنان با نور باشی در بهار

هم نوا با بیشه ها و چشمه سار

باشدا خورشید امید دلت

نیک نامی نیک خویی حاصلت

خاطرت سبز و لبت پر خنده باد

سینه ات از مهر حق آکنده باد



زمستان تقویم سرد مارا بدورد گفت

و از دنیا و شادیش شکوفه های بهاری نصیبمان شد

خواب زمستانی طبیعت پایان گرفت

و بهار گلریزان خود را آغاز کرد

هر روزتان نوروز

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده توسط هوبره در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 14:37 |

زمستان هم میرود روزی از این تقویم سرد من
بهار هم باز می آید چنان که دیروز ها رفت و امروز ها برگشت
سلامش میکنم از دور
آن عاشق نواز سبز خاطر را
حدیث نکته ها گفته است و اسرار دلم داند
و در این قلب من ماند
و من پرواز را بو میکنم هر دم
و تازه از دعای یاس های روبه سر مستی
می پرم هر لحظه از کنج دل عاشق

دعایت میکنم ای سبز خاطر
جاودان در دل
باغبان باغ زیبای بهشت
ای دوست
تو از شبنم گلها زیبا تر
تو از راز پرواز دل خسته بهاری تر
تو را من دوست میدارم
سلامت میکنم
ای دوست تر از دوستان نامی اکنون
سلامت میکنم ای پاک تر از پاکی اشک زلال کودک معصوم
سلامت میکنم ای دوست
ای آزاده در دنیای دلبستگی های سیاه
ای دریا دل عاشق
سلامت میکنم از دور

+ نوشته شده توسط هوبره در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 20:59 |

خواب زمستانی

 

لحظه های گم شده
شعر های بی حجاب
واژه های از خودی بی خود شده

تک نواز بیشه در خواب عمیق
ظهر تابستان و هفت سین سیاه
میچرد یک بز کنار خرمن اندوه من

باز هم صبح سپیده خسته از شام غریب
بازم هم این واژگان بی هدف در ذهن من

 

این اسیری های بی پایان ما

این تدوام در غرور آدمی

 

باز هم تکرار اندوه عذاب

باز هم لب تشنگان جویای ابی در سراب

 

جان من خسته از این دون همتان

زندگی این بود از آغاز راه؟

پس چرا در زندگی ، زنده بودن مرده است؟

بحر جود عاشقان مهر بطلان خورده است

ای سبز بهاران

ای شکوه چشمه ساران

تازه شو در من دگر خواب زمستانی بس است

 

+ نوشته شده توسط هوبره در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 17:57 |

من این گلواژه را آغاز کردم
سرود عاشقی را ساز کردم
من از تنهاییم بیرون خزیدم
طلوعی جز دو چشمانت ندیدم
شدی زیباترین اندیشه من
که از تو سبز شد این ریشه من
سکوتم را شکستی بی بهانه
تو ای تنها دلیل عاشقانه
شدم مست دو چشمان سیاهت
تر انگیز نگاه دلربایت
دلت نزد دلم جاوید باشد
که دل از تو به جز این را نخواهد
شدی پژواک لبخند حزینم
شدی در یک کلام ایمان و دینم
به جز چشمان تو دینی نخواهم
که من از دین فقط نام تو دانم
چو گشته هوبره مشتاق کویت
تمام آسمان در جست و جویت
به قدر لحظه های بیقراری
حضور عشق را در سینه داری
الهی غصه از تو دور باشد
به نزدت لحظه ها از نور باشد
الهی سبز باشی تا همیشه
به هر گام و ره هر سو ،همیشه
الهی سینه ات پر شور باشد
به رویت چشم شیطان کور باشد

(هوبره)

+ نوشته شده توسط هوبره در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 23:29 |


Powered By
BLOGFA.COM



www.irLearn.com